خرید بک لینک

من گاهی انقدر تو خونه چرت و پرت میگم میخندونم....

مامانه ریسه میره از خنده....

که امشب بهش گفتم تو منو همینجوری زاییدی یا به مرور زمان اینجوری شدم!؟

پ.ن: هاپو بشمم از اون هاپوها میشما.... که بازم اصلا معلوم نمیکنه مدل کارخونه اینجوری بودم یا نه!؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 3:8 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:11

اعترافات گفتنیه دنیای ناگفته های من

گرامی که من نمیدونم خانمی یا آقا...
وجدانا میخوای از سایت لینک بدی یا خوشت اومده رفتی تو کار کپی کاری....
یه ندا بده... والا ثواب داره!

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:11

متاسفانه یا خوشبختانه با پایان یافتن ماه رمضان...

ال کلاسیکوی سران نظام هم تمام شده گویا....

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:37 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:11

هیچوقت تزئینات توالت عروسارو درک نکردم....
در واقع اونهمه شلوغی از ظرف و ظروف رو هم درک نکردم....
چند دست رختخواب و چرخ خیاطی رو ایضا!!
(مگه کسی الان خیاطی میکنه؟)
معماری و سبک مدرن رو بیشتر دوست دارم....
اونم به خاطر خلوتی و فراغ خاطرشون....

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ساعت 21:38 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:11

به وبلاگهایی سر زدم که سالها پیش دنبالشان میکردم.... چه بی رحمانه پرت شدم به تمام خاطرات واقعی از آن دوران!! زمان که میگذرد... ما حل میشویم.... در زمان... در خودمان.... غافل از اینکه همه چی دست نخورده باقی مانده!!!! و ما گمان میکنیم که گذشتیم.... ما هر تکه از وجودمان را در هر لحظه جا میگذاریم....

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 17:11

به اندازه تمام روزه دارایی که خوشحالن روزه نمیگیرن....

روزه ندارا هم خوشحالن...

+ نوشته شده در یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 22:0 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:50

اعترافات گفتنیه دنیای ناگفته های من

گرامی که من نمیدونم خانمی یا آقا...
وجدانا میخوای از سایت لینک بدی یا خوشت اومده رفتی تو کار کپی کاری....
یه ندا بده... والا ثواب داره!

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:50

یه فیلم از جنوب کشور دیدم،

انقد خوب بود و رسوم و رقصشون عزیز بود....

هوس کردم برم ایرانگردی!

+ نوشته شده در دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ساعت 19:54 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 22:50

غلبه بر نفسِ فضولم یعنی از صبح

هفت تا مسج از ۶ نفرو وا نکنی....

و بخوای تا آخر شب ادامه این بازی مسخره و بی دلیلت رو...

حالا خودمم دنبال دلیلشم... !

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:51 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

میگم دکتر حسابیو دیدم....

میگه پسرشو؟

میگم نه، خود مرحوم اومده بود! :دی

پ.ن: درسته من باید میگفتم مهندس حسابی و بد گفتم....

ولی اینجوری به روم نیار آخه!

+ نوشته شده در جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:38 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

دقت کردم دیدم با آدمایی که اهل مطالعه نیستن،

برای مدت طولانی نمیتونم ارتباط برقرار کنم....

نه اینکه نخوام....

میگم، میخندم باهاشون....

ولی دیگه یه جایی حرف کم میارم!

+ نوشته شده در شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:29 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

اعترافات گفتنیه دنیای ناگفته های من

گرامی که من نمیدونم خانمی یا آقا...
وجدانا میخوای از سایت لینک بدی یا خوشت اومده رفتی تو کار کپی کاری....
یه ندا بده... والا ثواب داره!

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

میدانید...؟ نمیدانید که چند پست موقت بررایش نوشته ام، اما جرات بازگو کردن ماجرا را نداشته ام.... اینکه زندگی خوش مجردی ش از ماشین فلان تا ویلای فلان را فروخته تا خانه ای در منطقه ایکس بخرد.... برای آینده ش! که همزمان سرو کله ش این طرف ها پیدا شده.... تا برای هزارمین بار مرا بسنجد! امشب اما تصمیم

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

دخترک گاه گاهی سر دعوا برمیدارد....بهانه میگیرد.... داد میزند.... حرص میخورد....اما جواب طرفش سکوت است....حتی این حجم از گرگفتگی را به آرامش هم دعوت نمیکند!سکوت محض!!دخترک سالهاست که میآید اینجا.... در شادی و کارهایش....حتی آنقدر مورد اعتمادش است که برای کارهایش خانه ما هم میآید....یادم میآید اول

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

انقد حس خوبیه که بچه ها من و خونه مارو دوست دارن...

در حالی که از باید و نبایدهام حساب میبرن...

این حجم از دوست داشتن، خیلی برام شیرینه...

دلیلشم اینه با زبون خودشون باهاشون صحبت میشه اینجا....

و از قوانین دست و پاگیر و بهونه گیریهای الکی بزرگترا خبری نیست....

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ساعت 13:21 توسط پناهنده |

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

حالا یا تیاتر دعوت میکند، یا رستوران یا سینما.... حالا حسودتر هم به نظر میرسد.... حالا حرفهایش بوی فرار نمیدهد.... آمده تا بماند! حالا من مانده ام و این سرنوشت.... که مثلا چرا زودتر نیامد تا من انقدر گرفتار نباشم.... که تصمیم به رفتن نگرفته باشم.... که حالا برنامه هایم مثل یک تخم مرغ پخش دیوار شده

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

داره به من توضیح میده که آیفون چنین و چنانه.... منم میگم میدونم.... داری پوزشو به کی میدی؟ یه کسیکه خط ثابتش تو ۱۱۰۰ هست؟ منو از چی میترسونی آخه؟ :دی ولی خارج از شوخی.... هیچوقت تو کار پوز نبودم و از اینکه گوشیم فلان نیست ناراحت نبودم.... چون خط ثابتم چندبرابر گوشی آیفون قیمت داره و من اصولا به ک

برچسب: نویسنده: مانی جلالی تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 0:35

صفحه بندی